Anspielung
اشارهٔ ضمنی
جمع: Anspielungen
Seine Rede enthielt eine ironische Anspielung.
سخنرانی او یک اشارهٔ ضمنی طنزآمیز داشت.
واژگان آلمانی · C2
عبارتها و واژههای سطح بالا برای تشخیص لحن، داوری دقیق، متون حقوقی و بیان چندلایه.
پس از این سطح میتوانید تفاوتهای ظریف معنایی و سبکی را درک و آگاهانه تولید کنید.
فارسی یا آلمانی بنویس و نتیجه را بر پایهٔ موضوع و نوع واژه محدود کن.
۶۰ از ۶۰ مدخل
اشارهٔ ضمنی
جمع: Anspielungen
Seine Rede enthielt eine ironische Anspielung.
سخنرانی او یک اشارهٔ ضمنی طنزآمیز داشت.
لحن پنهان
جمع: Untertöne
In ihrer Antwort lag ein kritischer Unterton.
در پاسخ او لحنی انتقادی نهفته بود.
چندمعنایی
جمع: Mehrdeutigkeiten
Der Witz lebt von sprachlicher Mehrdeutigkeit.
شوخی بر چندمعنایی زبانی استوار است.
تشدید / صورتبندی تند
جمع: Zuspitzungen
Die Formulierung ist eine bewusste Zuspitzung.
این صورتبندی عمداً تند شده است.
نسبیسازی
جمع: Relativierungen
Diese Relativierung schwächt das Argument.
این نسبیسازی استدلال را ضعیف میکند.
ظریف و دارای تمایز
Sie zeichnet ein nuanciertes Bild der Lage.
او تصویری ظریف و چندوجهی از وضعیت ترسیم میکند.
موضوع و واقعیت پرونده
جمع: Sachverhalte
Der Sachverhalt muss zunächst geklärt werden.
ابتدا باید واقعیتهای موضوع روشن شوند.
دامنه و اهمیت پیامد
جمع: —
Die Tragweite der Entscheidung wurde unterschätzt.
اهمیت پیامد تصمیم دستکم گرفته شد.
پیشفرض منطقی
جمع: Prämissen
Bereits die erste Prämisse ist fragwürdig.
همان پیشفرض نخست محل تردید است.
شیوهٔ اثبات
جمع: Beweisführungen
Die Beweisführung weist eine Lücke auf.
شیوهٔ اثبات یک خلأ دارد.
مبنای حقوقی
جمع: Rechtsgrundlagen
Für den Eingriff fehlt eine Rechtsgrundlage.
برای این مداخله مبنای حقوقی وجود ندارد.
محکم و قانعکننده
Die vorgebrachten Gründe sind nicht stichhaltig.
دلایل مطرحشده محکم نیستند.
اهمیت پیدا کردن
Bei kleinen Projekten fallen diese Kosten kaum ins Gewicht.
در پروژههای کوچک این هزینهها چندان اهمیت ندارند.
آشکار بودن
Die Vorteile liegen auf der Hand.
مزایا کاملاً آشکارند.
عامل تعیینکننده بودن
Am Ende gab die Erfahrung den Ausschlag.
در پایان تجربه عامل تعیینکننده بود.
پیامد ناخوشایندی را پذیرفتن
Für mehr Freiheit nimmt er Risiken in Kauf.
او برای آزادی بیشتر خطرها را میپذیرد.
قطعی و بیتردید بودن
Ihre fachliche Kompetenz steht außer Frage.
صلاحیت تخصصی او بیتردید است.
چیزی را بهروشنی در ذهن مجسم کردن
Man muss sich die Folgen vor Augen führen.
باید پیامدها را روشن در ذهن مجسم کرد.
ضروری و اجتنابناپذیر
Eine gründliche Prüfung ist unerlässlich.
بررسی دقیق ضروری است.
بیاعتبار / منتفی
Durch die Einigung ist die Klage hinfällig.
با توافق، شکایت منتفی شده است.
دودلانه / دوگانه
Die Bilanz fällt zwiespältig aus.
ارزیابی نهایی دوگانه است.
نامتناسب
Die Maßnahme wäre unverhältnismäßig.
این اقدام نامتناسب خواهد بود.
کاملاً روشن و بدون ابهام
Sie machte ihren Standpunkt unmissverständlich klar.
او موضعش را کاملاً روشن بیان کرد.
ظریف و غیرمستقیم
Der Roman übt subtile Kritik an der Gesellschaft.
رمان بهطور ظریف از جامعه انتقاد میکند.
با این همه
Die Lage ist schwierig; nichtsdestotrotz besteht Hoffnung.
وضعیت دشوار است؛ با این همه امید وجود دارد.
توجه شود که
Das gilt, wohlgemerkt, nur für diesen Fall.
توجه شود که این فقط برای همین مورد صدق میکند.
چه برسد به
Er kann kaum stehen, geschweige denn laufen.
او بهسختی میایستد، چه برسد به دویدن.
بههیچوجه
Das Ergebnis war mitnichten überraschend.
نتیجه بههیچوجه غافلگیرکننده نبود.
اما / در این میان
Die Idee überzeugt, ihre Umsetzung indes bleibt offen.
ایده قانعکننده است، اما اجرای آن هنوز نامعلوم است.
صرفنظر از
Ungeachtet der Kritik setzte er das Vorhaben fort.
صرفنظر از انتقادها، او طرح را ادامه داد.
نکته: در سبک رسمی معمولاً با Genitiv میآید.
سبک و سطح زبانی
جمع: Sprachregister
Der Übersetzer muss das Sprachregister bewahren.
مترجم باید سبک زبانی را حفظ کند.
زاویهٔ دید روایت
جمع: Erzählperspektiven
Die Erzählperspektive wechselt im letzten Kapitel.
زاویهٔ دید روایت در فصل آخر عوض میشود.
گسست سبکی
جمع: Stilbrüche
Der umgangssprachliche Satz wirkt wie ein Stilbruch.
جملهٔ محاورهای مانند گسست سبکی به نظر میرسد.
انحصار تفسیر غالب
جمع: —
Beide Seiten kämpfen um die Deutungshoheit.
هر دو طرف برای تحمیل تفسیر غالب رقابت میکنند.
نحوهٔ دریافت یک اثر
جمع: Rezeptionen
Die Rezeption des Werks hat sich gewandelt.
نحوهٔ دریافت اثر تغییر کرده است.
روشن و ملموس کردن
Ein Beispiel veranschaulicht den Zusammenhang.
یک مثال ارتباط را ملموس میکند.
الگوی تفسیر
جمع: Deutungsmuster
Das Deutungsmuster prägt den öffentlichen Diskurs.
این الگوی تفسیر گفتمان عمومی را شکل میدهد.
معرفتشناسی
جمع: Erkenntnistheorien
Die Arbeit verbindet Soziologie und Erkenntnistheorie.
این پژوهش جامعهشناسی و معرفتشناسی را پیوند میدهد.
برهمکنش
جمع: Wechselwirkungen
Die Wechselwirkung beider Faktoren ist komplex.
برهمکنش این دو عامل پیچیده است.
دلالت / پیامد ضمنی
جمع: Implikationen
Die ethischen Implikationen wurden unterschätzt.
پیامدهای اخلاقی دستکم گرفته شدند.
سلطه بر گفتمان
جمع: —
Keine Gruppe besitzt dauerhaft die Diskurshoheit.
هیچ گروهی برای همیشه بر گفتمان مسلط نیست.
رد کردن با دلیل
Neue Belege widerlegen die ursprüngliche These.
شواهد تازه فرضیهٔ اولیه را رد میکنند.
نسبی / تعدیل کردن
Der Kontext relativiert diese scharfe Kritik.
بافت، این انتقاد تند را تعدیل میکند.
پیشاپیش مطرح کردن
Die Einleitung nimmt das wichtigste Ergebnis vorweg.
مقدمه مهمترین نتیجه را پیشاپیش مطرح میکند.
با مدرک تقویت کردن
Mehrere Studien untermauern diese Annahme.
چند پژوهش این فرض را تقویت میکنند.
در ظاهر / سطحی
Der Konflikt ist nur vordergründig wirtschaftlich.
این تعارض فقط در ظاهر اقتصادی است.
گویی / بهنوعی
Der Erzähler steht gleichsam außerhalb der Handlung.
راوی گویی بیرون از رویداد قرار دارد.
با وجود این / بدون خدشه به آن
Unbeschadet dessen bleibt weiterer Forschungsbedarf.
با وجود این، نیاز به پژوهش بیشتر باقی میماند.
مقدمهٔ استدلال / پیشفرض
جمع: Prämissen
Die Schlussfolgerung beruht auf einer fragwürdigen Prämisse.
نتیجهگیری بر پیشفرضی محل تردید استوار است.
دوگانگی ارزشی یا احساسی
جمع: Ambivalenzen
Der Roman macht diese Ambivalenz sichtbar.
رمان این دوگانگی را آشکار میکند.
اقتدار تعیین تفسیر
جمع: —
Mehrere Gruppen beanspruchen die Deutungshoheit.
چند گروه مدعی اقتدار تفسیرند.
نکته: بیشتر بهصورت مفرد و در بحثهای عمومی میآید.
عامل پیشبینیناپذیر
جمع: Unwägbarkeiten
Politische Unwägbarkeiten erschweren die Planung.
عوامل سیاسی پیشبینیناپذیر برنامهریزی را دشوار میکنند.
انسجام منطقی
جمع: —
Die Folgerichtigkeit der Argumentation überzeugt.
انسجام منطقی استدلال قانعکننده است.
تشدید / صورتبندی تند
جمع: Zuspitzungen
Die polemische Zuspitzung verdeckt wichtige Unterschiede.
صورتبندی تند جدلی تفاوتهای مهم را میپوشاند.
تلویحاً دربرداشتن
Die Formulierung impliziert eine Wertung.
صورتبندی تلویحاً یک داوری ارزشی دارد.
نسبی و محدود کردن
Neuere Befunde relativieren diese These.
یافتههای جدید این تز را محدود میکنند.
بیاعتبار / منتفی
Mit dieser Änderung wird der Einwand hinfällig.
با این تغییر، اعتراض منتفی میشود.
ناگزیر
Das führt nicht unweigerlich zum Scheitern.
این لزوماً و ناگزیر به شکست نمیانجامد.
توجه شود که
Wohlgemerkt gilt dies nur für den untersuchten Zeitraum.
توجه شود که این فقط برای دورهٔ بررسیشده صادق است.
چه رسد به
Dafür fehlt die Zeit, geschweige denn das Personal.
برای آن وقت نیست، چه رسد به نیروی انسانی.