Präsens
حال
فاعل + فعل صرفشده + …
Ich lerne Deutsch.
من آلمانی یاد میگیرم.
حال، عادت، واقعیت و آیندهای که زمانش مشخص است.
دانشنامهٔ فعلهای آلمانی
از صرف شش ضمیر در Präsens و Präteritum تا Perfekt، Plusquamperfekt، Futur، Konjunktiv II و Imperativ؛ سپس پیشوندهایی را ببین که معنی فعل پایه را کاملاً تغییر میدهند.
هر فعل صفحهٔ مستقل برای حال، گذشته، Perfekt، آینده، شرطی و امری دارد.
۶۰ فعل
بودن
داشتن
شدن
انجام دادن / ساختن
رفتن
آمدن
راندن / با وسیله رفتن
گرفتن / برداشتن
دادن
دیدن
صحبت کردن
خوردن
نوشیدن
کار کردن
یاد گرفتن
ساکن بودن
کمک کردن
دانستن یک واقعیت
شناختن / آشنا بودن
اجازه داشتن
توانستن
مجبور بودن / باید
قرار بودن / توصیه یا وظیفه داشتن
خواستن
دوست داشتن
ایستادن / قرار داشتن
قرار دادن به حالت ایستاده
ماندن
پیدا کردن / نظر داشتن
آوردن
نوشتن
خواندن
خوابیدن
دویدن / راه رفتن
ملاقات کردن / برخورد کردن
آغاز کردن / آغاز شدن
فراموش کردن
فهمیدن
دریافت کردن
گذاشتن / اجازه دادن / سپردن
پرسیدن
پاسخ دادن
خریدن
پرداخت کردن
نیاز داشتن
منتظر ماندن
شروع کردن
تلفن کردن
از خواب برخاستن / بلند شدن
فکر کردن
انجام دادن
نگه داشتن / توقف کردن
حمل کردن / پوشیدن
گم کردن / باختن
برنده شدن / به دست آوردن
تصمیم گرفتن / تعیین کردن
توضیح دادن
تعریف کردن / روایت کردن
تلاش کردن / امتحان کردن
توصیه کردن
فرمولها را کنار کاربردشان بخوان؛ انتخاب زمان فقط ساختن شکل فعل نیست، انتخاب زاویهٔ روایت است.
حال
فاعل + فعل صرفشده + …
Ich lerne Deutsch.
من آلمانی یاد میگیرم.
حال، عادت، واقعیت و آیندهای که زمانش مشخص است.
گذشتهٔ ساده
فاعل + شکل Präteritum + …
Ich arbeitete gestern.
دیروز کار کردم.
روایت نوشتاری؛ sein، haben و افعال وجهی در گفتار نیز معمولاند.
گذشتهٔ گفتاری
haben/sein صرفشده + … + Partizip II
Ich habe Deutsch gelernt.
من آلمانی یاد گرفتم.
زمان اصلی بیان گذشته در گفتوگوی روزمره.
گذشتهٔ پیشین
hatte/war + … + Partizip II
Ich hatte schon gegessen.
قبلاً غذا خورده بودم.
کاری که پیش از یک رویداد دیگر در گذشته تمام شده بود.
آینده / حدس حال
werden صرفشده + … + مصدر
Ich werde morgen kommen.
فردا خواهم آمد.
قصد، پیشبینی یا حدس؛ برای آیندهٔ ساده Präsens هم رایج است.
آیندهٔ کامل / حدس گذشته
werden + Partizip II + haben/sein
Er wird angekommen sein.
احتمالاً رسیده است / رسیده خواهد بود.
اتمام تا نقطهای در آینده یا حدس دربارهٔ گذشته.
فرض، آرزو و ادب
würde + مصدر یا wäre/hätte/شکل ویژه
Ich würde gern helfen.
مایلم کمک کنم.
درخواست مؤدبانه، موقعیت غیرواقعی، آرزو و توصیه.
شرطی گذشته
hätte/wäre + Partizip II
Ich wäre früher gekommen.
زودتر میآمدم (اما نیامدم).
فرض یا حسرت خلاف واقع در گذشته.
امری
فعل برای du/ihr یا فعل + Sie
Kommen Sie bitte herein!
لطفاً داخل بیایید!
دستور، درخواست و راهنما؛ لحن را bitte و ساخت رسمی کنترل میکند.
مجهول فرایندی
werden صرفشده + Partizip II
Der Antrag wird geprüft.
درخواست بررسی میشود.
تمرکز بر عمل یا نتیجه وقتی عامل ناشناخته یا کماهمیت است.
پیشوند را جداگانه حفظ نکن. معنی فعل جدید، جداشدنی یا جدانشدنیبودن و جای آن در جمله را با مثال واقعی یاد بگیر.
انجام دادن / ساختن
پیشوند، جهت یا نتیجهٔ عمل را عوض میکند. جداشدنیها در جملهٔ اصلی از ریشه جدا میشوند؛ be- و ver- جدا نمیشوند.
abmachen
توافق کردن / جدا کردن
Wir machen einen Termin ab.
یک وقت تعیین میکنیم.
anmachen
روشن کردن
Mach bitte das Licht an.
لطفاً چراغ را روشن کن.
aufmachen
باز کردن
Sie macht das Fenster auf.
او پنجره را باز میکند.
ausmachen
خاموش کردن / تشکیل دادن
Mach bitte den Herd aus.
لطفاً اجاق را خاموش کن.
mitmachen
همراهی یا شرکت کردن
Machst du bei der Übung mit?
در تمرین شرکت میکنی؟
nachmachen
تقلید کردن
Die Kinder machen die Bewegung nach.
کودکان حرکت را تقلید میکنند.
weitermachen
ادامه دادن
Nach der Pause machen wir weiter.
پس از استراحت ادامه میدهیم.
zumachen
بستن
Mach bitte die Tür zu.
لطفاً در را ببند.
fertigmachen
آماده / تمام کردن
Ich mache den Bericht heute fertig.
گزارش را امروز تمام میکنم.
vermachen
به ارث واگذار کردن
Sie vermachte ihm ihre Bücher.
کتابهایش را برای او به ارث گذاشت.
آمدن
خانوادهٔ kommen بیشتر رسیدن، بازگشت، همراهی یا نتیجهٔ یک فرایند را بیان میکند.
ankommen
رسیدن
Der Zug kommt um neun an.
قطار ساعت نه میرسد.
mitkommen
همراه آمدن
Kommst du mit?
همراه میآیی؟
zurückkommen
برگشتن
Ich komme morgen zurück.
فردا برمیگردم.
reinkommen
داخل آمدن
Kommen Sie bitte rein.
لطفاً داخل بیایید.
vorkommen
رخ دادن / به نظر رسیدن
Das kommt selten vor.
این بهندرت رخ میدهد.
auskommen
از پس هزینه برآمدن / کنار آمدن
Wir kommen mit dem Geld aus.
با این پول از پس هزینهها برمیآییم.
bekommen
دریافت کردن
Ich bekomme eine Antwort.
یک پاسخ دریافت میکنم.
entkommen
گریختن
Der Täter ist entkommen.
مجرم گریخت.
رفتن
پیشوندها مسیر، آغاز، پایان یا ادامهٔ حرکت و عمل را مشخص میکنند.
ausgehen
بیرون رفتن / فرض کردن
Ich gehe davon aus, dass er kommt.
فرض میکنم که او میآید.
eingehen
وارد شدن / پرداختن
Sie geht auf die Frage ein.
او به پرسش میپردازد.
losgehen
راه افتادن / شروع شدن
Der Kurs geht um zehn los.
دوره ساعت ده شروع میشود.
mitgehen
همراه رفتن
Ich gehe ein Stück mit.
بخشی از راه را همراه میآیم.
weitergehen
ادامه داشتن
Wie geht es jetzt weiter?
حالا ادامه چه میشود؟
zurückgehen
برگشتن / کاهش یافتن
Die Nachfrage geht zurück.
تقاضا کاهش مییابد.
vergehen
سپری شدن
Die Zeit vergeht schnell.
زمان سریع میگذرد.
umgehen
برخورد کردن با
Sie kann gut mit Kritik umgehen.
او خوب با انتقاد برخورد میکند.
گرفتن
این خانواده در زبان اداری و حرفهای بسیار مهم است و برای پذیرفتن، ثبتکردن و شرکتکردن بهکار میرود.
annehmen
پذیرفتن / فرض کردن
Ich nehme das Angebot an.
پیشنهاد را میپذیرم.
aufnehmen
پذیرش / ضبط کردن
Die Klinik nimmt neue Patienten auf.
درمانگاه بیمار جدید میپذیرد.
mitnehmen
همراه بردن
Nimm deinen Ausweis mit.
کارت شناساییات را همراه ببر.
teilnehmen
شرکت کردن
Wir nehmen am Kurs teil.
در دوره شرکت میکنیم.
übernehmen
بر عهده گرفتن
Sie übernimmt die Verantwortung.
او مسئولیت را بر عهده میگیرد.
unternehmen
اقدام / تفریحی انجام دادن
Was unternehmen wir am Wochenende?
آخر هفته چه کار میکنیم؟
abnehmen
کم شدن / وزن کم کردن
Die Belastung nimmt ab.
فشار کاهش مییابد.
zunehmen
افزایش یافتن
Der Verkehr nimmt zu.
ترافیک افزایش مییابد.
قرار دادن / مطرح کردن
خانوادهٔ stellen در کار، اداره و متنهای رسمی برای ثبت، ارائه، استخدام و تولید بهکار میرود.
anstellen
استخدام کردن / روشن کردن
Die Firma stellt zehn Personen an.
شرکت ده نفر استخدام میکند.
aufstellen
برپا / تدوین کردن
Wir stellen einen Plan auf.
یک برنامه تدوین میکنیم.
darstellen
نشان دادن / به تصویر کشیدن
Die Grafik stellt den Verlauf dar.
نمودار روند را نشان میدهد.
einstellen
استخدام / تنظیم / متوقف کردن
Wir stellen die Heizung ein.
سیستم گرمایش را تنظیم میکنیم.
feststellen
تشخیص / احراز کردن
Der Arzt stellt eine Entzündung fest.
پزشک التهاب را تشخیص میدهد.
herstellen
تولید کردن
Die Firma stellt Medikamente her.
شرکت دارو تولید میکند.
vorstellen
معرفی / تصور کردن
Ich stelle mich kurz vor.
کوتاه خودم را معرفی میکنم.
zustellen
تحویل دادن
Der Brief wurde gestern zugestellt.
نامه دیروز تحویل داده شد.
دادن
پیشوندها دادن را به تحویل، واگذاری، اعلام یا نتیجه تبدیل میکنند.
abgeben
تحویل دادن
Bitte geben Sie das Formular ab.
لطفاً فرم را تحویل دهید.
angeben
ذکر کردن / پُز دادن
Geben Sie Ihre Adresse an.
نشانی خود را وارد کنید.
ausgeben
خرج / توزیع کردن
Ich gebe wenig Geld aus.
پول کمی خرج میکنم.
eingeben
وارد کردن
Geben Sie das Passwort ein.
رمز عبور را وارد کنید.
mitgeben
همراه کسی دادن
Der Arzt gibt mir ein Rezept mit.
پزشک نسخهای همراهم میدهد.
übergeben
واگذار / تحویل دادن
Sie übergibt ihm die Leitung.
او مدیریت را به وی واگذار میکند.
vergeben
بخشیدن / تخصیص دادن
Die Behörde vergibt Termine online.
اداره وقتها را آنلاین تخصیص میدهد.
zurückgeben
پس دادن
Ich gebe das Buch morgen zurück.
کتاب را فردا پس میدهم.
کشیدن / حرکت کردن
این خانواده برای نقل مکان، پوشیدن، تربیت، برداشت و جابهجایی کاربرد دارد.
anziehen
پوشیدن / جذب کردن
Zieh bitte eine Jacke an.
لطفاً یک کت بپوش.
ausziehen
درآوردن لباس / نقل مکان به بیرون
Wir ziehen Ende Mai aus.
پایان مه اسبابکشی میکنیم و خارج میشویم.
einziehen
اسبابکشی به داخل
Die Familie zieht morgen ein.
خانواده فردا به خانهٔ جدید میآید.
umziehen
اسبابکشی / لباس عوض کردن
Ich ziehe nach Hamburg um.
به هامبورگ اسبابکشی میکنم.
abziehen
کم / جدا کردن
Davon ziehen wir die Kosten ab.
هزینهها را از آن کم میکنیم.
beziehen
دریافت / ارجاع داشتن
Die Aussage bezieht sich auf den Bericht.
این گفته به گزارش مربوط است.
erziehen
تربیت کردن
Sie erziehen ihre Kinder zweisprachig.
آنها کودکانشان را دوزبانه تربیت میکنند.
zurückziehen
پس گرفتن / عقبنشینی کردن
Er zieht den Antrag zurück.
او درخواست را پس میگیرد.
نوشتن
خانوادهٔ schreiben از یادداشت روزمره تا شرح، مکاتبه و امضای رسمی را پوشش میدهد.
aufschreiben
یادداشت کردن
Schreib die Adresse bitte auf.
لطفاً نشانی را یادداشت کن.
anschreiben
به کسی نامه نوشتن
Ich schreibe die Firma direkt an.
مستقیماً برای شرکت مینویسم.
abschreiben
رونویسی کردن
Bitte schreib die Lösung nicht ab.
لطفاً پاسخ را رونویسی نکن.
beschreiben
توصیف کردن
Beschreiben Sie Ihre Erfahrung.
تجربهٔ خود را توضیح دهید.
einschreiben
ثبتنام کردن
Sie schreibt sich an der Universität ein.
او در دانشگاه ثبتنام میکند.
mitschreiben
همزمان یادداشت کردن
Die Lernenden schreiben wichtige Wörter mit.
زبانآموزان واژههای مهم را یادداشت میکنند.
unterschreiben
امضا کردن
Unterschreiben Sie bitte hier.
لطفاً اینجا امضا کنید.
verschreiben
تجویز کردن / اشتباه نوشتن
Der Arzt verschreibt ein Medikament.
پزشک دارویی تجویز میکند.